تبليغاتX
آيدينگ يول The Right Way - ز اوج افلاک اگر نداری حضور اقبال بی نیازی
 
My Personal Weblog
 

با نام و یاد آفریننده فلک خالق ملک و ملک. سرآغاز هر کاری با نام اوست و انجامش نیز هم. آفریننده ای که جمله مخلوقات بیافرید تا عبادتش کنند. پس برای عبادت درست او را بشناسیم. و برای شناخت او ابتدا باید خود را بشناسیم حدیث رسول اکرم (ص) است که میفرمایند: من عرف نفسه فقد عرف ربه.

ز اوج افلاک  اگر نداری حضور اقبال  بی نیازی

نفس بجیبت غبار دارد ببین سپاه که میگذرد

می گویند گالیله در محفلی گفته بود که من با دوربین خود نتوانستم خدا را در اوج افلاک بیابم ولی در آن محفل مرد عارفی در جواب او گفته بود اگر تو با دوربین خود باوج افلاک بروی و از آنجا خود را بر زمین ببینی آنگاه خدا را خواهی شناخت. صوفی خداوند را در بدایت سلوک خود در آفاق میجوید ولی وقتیکه بکمال نزدیک میشود بیشتر با نفس متوجه میشود و بگریبان خود میگراید.

تمام شوقیم لیک غافل که دل براه که میخرامد         جگر بداغ كه مينشيند؟نفس به آه كه ميخرامد؟

اگر نه رنگ از گل تو دارد بهار موهوم هستي ما        به  پردهْ  چاك  اين كتانها فروغ  ماه كه ميخرامد؟

زرنگ گل تا بهار سنبل شكست دارد دماغ نازي       درين گلستان ندانم  امروز  كجكلاه كه ميخرامد؟

نگه بهر جا رسد چو شبنم زشرم ميبايد آب گردد      اگر بداند كه بي محابا  بجلوه گاه  كه  ميخرامد؟

مگر زچشمش غلط نگاهي رسد بفرياد حال بيدل     وگر نه اين برق بي نيازي پي گياه كه  ميخرامد؟

علامه سلجوقي در نقد بيدل در مورد اين شعرش چنين بيان ميدارد: اين بيت مرا ساعتي بطوفان و زلزلهْ گريه و دهشت دچار نمود و مدتي از نوشتن باز داشت. اين غزل خيلي ها آسماني است و گمان نمي كنم كه شعر معراج بلندتري ازين داشته باشد.

مشاهده ميشود بعضي از معاصران، و كسانيكه از حقيقت و باطن شريعت آگاه نيستند با مكتب تصوف مخالفت ميكنند و آنرا بدعت ميدانند و گاهي نسبت به سادات و عارفان و سالكان اين راه؛ كلمات و عباراتي را بر زبان مي آورند كه دور از انصاف و ناشي از بي اطلاعي و عدم آگاهي از مسلك تصوف و اهداف عاليه سالكان حقيقي است. اگر اين افراد عارفان و سالكان واقعي را با مدعيان بي خبر، و بعضي رياكاران هم عصر خويش مقايسه نكنند، و به تحقيق بيشتر بپردازند، و با مطالعه تعدادي از كتابها و نوشته هاي بزرگان صوفيه، از برنامهْ كار و زندگي، و كيفيت سلوك اين قوم سعادتمند، آشنايي حاصل كنند، شكي نيست از روشي كه دارند، عدول خواهند كرد.

اما در مورد بدعت بودن تصوف، اگر آنها گويند كه در عصر حضرت رسول خدا (ص ) وجود نداشته است، و صحابهْ كرام، و اصحاب صفه در اين مسلك، قدم برنداشته اند، و در قرنهاي دوم و سوم هجري معمول گرديده است، بايد گفت در اولين حديث صحيح بخاري و مشكاه المصابيح، پيامبر (ص) درباره تصوف به موارد مهمي اشاره ميكنند. و نيز تشكيل كلاسهاي مدارس، دانشگاه ها، و جمع شدن طلاب دين در مساجد، و حضور در حلقهْ درس، و تحصيل علوم كلام و اصول و فلسفه مشاء، و اقسام رياضي، در صدر اسلام وجود نداشته، و از امور محدثه اند، و با اينحال، هيچكس آنها را مذموم، و مخالف با اصول يا فروع دين اسلام نميداند، بلكه دانشمندان بزرگي كه سرحلقه و عهده دار تدريس اين علوم هستند، عمل خود را عبادت به شمار مي آورند.

اگر افرادي به قصد عبادت، و تقرب به بارگاه خداي متعال، در محلي جمع شوند و به ذكر خفي يا جلي اشتغال دارند، و تحت تعليم مرشدي آگاه به تزكيه نفس و كيفيت جهاد با آن، كه يگانه هدف صوفي حقيقي است بپردازند، عمل ايشان هيچگونه مخالفتي با دين مقدس اسلام ندارد، و به پيروي از رهبر خود به آيهْ كريمه  واذكر اسم ربك و تبتل اليه تبتيلا  عمل كرده، و خود را در زمره   الذاكرين الله كثيراً   وارد كرده اند. در مكاشفه القلوب امام محمد غزالي ( رح ) ميفرمايند: زمانيكه رسول الله (ص) همراه با صحابه رضي الله عنهما از غزوات مي آمدند، آنها ميگفتند: از جهاد اصغر به جهاد اكبر آمديم، لذا افرادي كه از اين قوم انتقاد و بدگوئي ميكنند، بهتر است در روش خود تجديد نظر كرده، اگر عمل نامشروعي را از ايشان مشاهده ميكنند، به حكمت و موعظهْ حسنه، آنان را هدايت نمايند.

  نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 9:8  توسط عبداللطيف محمدي  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM